اشک های دریا



الان اومدم بنویسم یه صدای جیغ مسخره ای از پنجره اومد انگار مثلا یه سوسک داره روت راه میره تو جیغ میزنی

وای نه این صدا از طبقه بالاست ماندانا است

ماندانا ست

وای ماندانا مثکه کسی فوت شده داره بالا پایین میپره و جیغ میزنه

استرس گرفتم

بزار چندتا نفس عمیق بکشم

حالا صدای ناصر میاد داره تند تند حرف میزنه

نکنه مامان بابای ناصر طوریشون شده

وای تروخدا منو ببین اومدم از خودم بنویسم چون این صدا رو شنیدم با اون شروع شد

من فوری مضطرب میشم وسواس من به خاطر همین در من ایجاد شد

حتی همین حالا با صدای ماندانا من استرس گرفتم حالا شاید ناصر براش کادو گرفته اون از ذوق داره میپره بالا پایین ولی من تا مرگ مامانشو رفتم میبینی

خیلی روزها با خودم کلنجار میرم

میرم به کتاب های کتابخونه به ویدئوهای آموزشی و فیلم‌هایی که مدتها آرزو داشتم ببینمشون خیره میشم ولی دستم نمیره ببینمشون

به خودم میگم کجا بودی کی بودی و الان کجا و کی هستی

اصلا با من نیستی!

من با من نیست و این یه حقیقته محضه

خیلی روزها به زخم های دستم نگاه میکنم و ترسی عمیق در من ایجاد میشه

یادم نمیاد هیچ وقت انقدر ترسیده باشم و انقدر اضطراب داشته باشم

به خاطر زخم پوست کنار ناخن به خاطر زخم سطحی کاغذ روی پوست به خاطر کشیده شدن چاقو موقع خورد کردن گوجه و در نهایت ترس از چیزی به اسم نجس

دارم روزها رو به سختی میگذرونم و با ترسی که برای هیچکس قابل بیان نیست

واقعیت اینه که دکتر ارولوژی به من گفت شما وسواس داری ولی من گفتم برو بابا تو نفهمیدی من افتادگی دارم میخای منو دک کنی وبعدا فهمیدم گروهی هستیم که این مریضی رو داریم و دقیقا به دکترهای ارولوژی همین جمله رو میگیم جالب نیس؟

خلاصه دارم مثلا درمان میشم و از روانشناسم متنفرم ولی مجبوری باهاش جلسات م رو ادامه میدم .دو سه هفته بهش زنگ نزدم هی پیام میداد و سوال می‌کرد میخاستم بزنم تو دهنش دختره رو

اومدم بنویسم که چند روزیه متوجه شدم ریشه اضطراب من چی بوده و من بهش بی توجهی کردم تا تبدیل شد به وسواس و آدم های اطرافم چقدر بر من تاثیر گذاشتند

اگر اون روز که بچه ی فلانی با پای خیس ادراری توی خونه ما راه رفت

اگر اون روز که خرگوش بیماری تو خونه من ادرار کرد

اگر اون روز که فلانی اومد گفت من میرم نماز بخونن غسل کنم فلان جور میشه

اگر اون هواپیمای کوفتی رو نمیزدن

اگر بابام نمی‌رفت این شرکت کوفتی رو تاسیس کنه

همه ی اینا جزو کوچیکی از کوهی هستن که من باهاش سرو کله میزنم

بعد جالبه به من اصرار دارن که با مسئول مورد ۱ و ۲ رفت امد کنم

پاشده اومده جلوی من و شوهرم ببین با بلوز و شلوار و دوسری وایستاده بچش بغل کرده مثلا ب من بگه من دارم تو نداری خوب داشته باش مگه هنره بچه ی بی ادب و پررو داشتن خلاصه من میخام تیپش بگم

من با اون تیپ جلو بابام نمیرم وایستاده جلوی شوهر من اونجوری،بعد خانم ادعاش میشه حسابی!ینی من و بقیه دنیا همه کناریم ایشون خدای دین اسلام وای خدای من به داد من برس این دیگه کی هست

حالا من به آزادی پوشش اعتقاد دارم ولی روی این خیلی حساسم اخه خودش جانماز آب میکشید برای ما که شماها آدم نیستید فلانی چرا دیر چادری شد چرا بچش چادری نشده اونوخ حالا بیا خودش و دخترش ببین!بابا خفه شو تو دیگه خودت به چیزی که میگی عمل نمیکنی بعد برا بقیه دستور میدی به تو چه که بقیه چکار میکنن  مثلا میگف شوهرش تو واتزاب تو گروه فامیل نباید باشه چرا؟چون دختر داییش بود! یا اینکه باید حتما خودشم باشه تو اون گروه !بابا کوتاه بیا مثلا تو گروه فامیلی که همه هستن چی میخاد بشه آخه.این مدل تفکرش هست بعد شما باشی تعجب نمیکنی چرا اون ریختی اومده جلوی ما وایستاده؟من که تعجب می‌کنم!بدم میاد ازشون

حالا من داشتم از خودم میگفتم

من الان مدتیه تمام احساساتم در ترس خلاصه شده ترس از نجس شدن که بالقوه چیزی نیستا ینی تو برو زیر دوش ادرار وایستا چی میشه؟فقط بوی گند میگیری نمیمیری که ولی من فکر میکنم میمیرمالان باید برم خدا کنه یادم بمونه بیام بقیشو بگم


آخرین مطالب
آخرین جستجو ها